آقا سيد بهدادآقا سيد بهداد، تا این لحظه: 12 سال و 25 روز سن داره
زندگي مشترکمانزندگي مشترکمان، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 28 روز سن داره

ني ني کوچولوي ما

متن زيبا

مرد کوچک مادر فدای قد و بالایت خوب به حرفهای مادرت گوش کن حرفهایِ شاید تلخ و سنگینیست اما باید از همین بچگی ات برایت بگویم تا در آینده اماده باشی برای مرد شدن تو قرار است مرد خوبی شوی مرد خوب بودن کار سختیست اینکه قوی باشی اما مهربان صدایت پر جذبه باشد اما نه بلند اینکه باید گلیم خودت را از آب بکشی بیرون و مهم تر اینکه باید تکیه گاه باشی عزیز دل مادر تکیه گاه بودن سخت ترین قسمت مردانگیست اول از همه باید تکیه گاه خودت باشی و بعد عشقت عشق چیز عجیبی نیست حسی است مثل موقع هایی که صدایم میکنی :" مادر" من میگویم : جان مادر و به همین مقدسیست عاشقی را کم کم خودم یادت می دهم لابه لای حروف الفبا و اعد...
27 خرداد 1393

ماه هفتم

آقا رضاي گلم يا به قول باباييت آقا عليرضاي گلم سلام چند روزي هست رفتم ماه هفت کم کم به پايان دوران بارداري نزديک ميشم هر چند هنوز راه طولاني و سختي در پيش دارم اما با فکر کردن به اينکه قراره سه ماهه ديگه بغل بگيرمت و ببوسمت همه سختي ها و انتظارها شيرين ميشه. عزيزکم جام جهاني هم چند روزي هست شروع شده ديشب تيم ملي ايران با نيجريه بازي داشت که من و بابايي هر شب همه بازي ها رو از طريق اس ام اس پيش بيني ميکنيم من امتيازم از بابايي خيلي عقب تر بود تا اينکه ديشب با پيش بيني نتيجه بازي ايران و نيجريه و گرفتن امتياز دو برابر تونستم امتياز خودمو به بابايي برسونم. نتيجه بازي صفر - صفر شد... شانس آورديم نباختيم هر چند با کمي دقت ميت...
27 خرداد 1393

اولين لباس آقا سيد رضا

عزيزکم سلام به سلامتي مامان جون و باباجون از مکه اومدن و براي گل پسرم لباس آوردند اونم چه لباسي... عزيز دلم اونقد لياقت داشتي که اولين لباست هفت دور ، دور خونه خدا چرخيده و اومده. ان شاالله به دنيا که اومدي اولين بار همين لباس رو تنت مي کنم... ...
20 خرداد 1393

بدرقه سفر حج

نازنينم سلام امروز صبح مامان جون و باباجون رو بدرقه کرديم که اگه خدا بخواد مشرف بشن به سفر حج پسر گلم تو که سيدي و پاکي براشون دعا کن سالم و سلامت برگردن و سفر معنوي خوبي داشته باشند. مامان جون گفت اولين لباست رو از مکه برات ميگيرن و تبرک خانه خدا ميکنند و ميارن... به اميد خدا قربون پسملي بشم که قدمش پر خير و برکته ...
4 خرداد 1393

اطلاعات سونوي سلامت

نفسم بلاخره 29 ارديبهشت شد و من اومدم ملاقاتت اما نمي دونم چرا پشتت رو به من و خانم دکتر کرده بودي ؟! فکر کنم از خانم دکتر خجالت مي کشيدي... قربون پسر باحيام بشم من        مهم اينه سالم و سرحال با وزن 530 گرم در 22 هفتگي بودي... اطلاعات سونو رو هم در ادمه ميذارم....   ...
30 ارديبهشت 1393

سونوي آنومالي

سلام پسملي من دو سه ساعت ديگه سونوگرافي دارم و دل تو دلم نيست ببينمت    فردا ميام کل ماجراي سونوي آنومالي و ان شاالله خبر سلامتيتو ميذارم تو وبلاگت قربانت ماماني   ...
29 ارديبهشت 1393

حال و احوال ماماني

نفس مامان سلام راستش حال و احوالم زياد خوش نيست فشارم روي هفت مونده همش بيحالم شبا از شدت درد خواب ندارم اما به اميد ديدن تو و تو بغل گرفتنت همه اينا رو تحمل مي کنم... ...
24 ارديبهشت 1393

29 ارديبهشت

عسلکم امروز بيستم ارديبهشته و من بي صبرانه منتظر 29 ارديبهشتم... لحظه شماري ميکنم تا اون روز مي دوني چرا؟ چون من و بابات اون روز مياييم به ديدنت گفتم که آمادگيشو داشته باشي اون روز من سونوي آنومالي دارم و از سلامت کلي گل پسرم خبر دار خواهم شد... ان شاالله خودتو خوب به ما نشون بده  نفسم    ...
20 ارديبهشت 1393

تکون خوردن ني ني

آقا رضاي گلم سلام امروز خوشحالم چون حست کردم امروز قشنگ وقتي که با پاهاي کوچولوت به من ضربه ميزدي من متوجه ميشدم خيلي ذوق زده شدم و زود به بابايي خبر دادم و بهش گفتم گل پسرت داره منو ميزنه!!!!!!!!!!! بابايي هم کلي ذوق کرد ...
15 ارديبهشت 1393

اولین مطلب بابایی واسه گل پسرش

بابایی خیلی دوست دارم کاش زودتر بیایی و دنیای تاریک و ابریم را روشن و زلالش کنی بابایی خیلی روزهای ناملایمی رو پشت سر گذاشتم.کاش سالم و سر و حال دنیا بیایی و دنیامو روشن کنی دوستت دارم...خیلی زیاد
10 ارديبهشت 1393